|
یا صاحب الزمان ادرکنی فعالیت هال کلامی -عقیدتی
| ||||||||||
|
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 23:57 ] [ ققنوس 19 ]
بسم الله النور آخرین مرد قبیلۀ عشق ، مردی از جنس نور چند روزی است که ذهنم متوجه مظلومی از کربلا ئیان شده است و قلم در دستانم بی تابی می کند بی تاب سرودن غزل مظلومیت و مشتاق نوشتن از مظلومی دیگر از قبیلۀ عاشورائیان .اینبار فردی است که در کربلا هم شاهد بود و هم مشهود هم عاشق و هم معشوق هم شهید هم اسیر ! هم شمع و هم پروانه !او که بود؟ خداوند او را از تیغ شمشیر ها حفظ کرد، اما او شهید تیغ زبان ها شد! تزیانۀ زبان های چون مار بر زمین کشیده شده می خواست تا شخصیت نازنین و آسمانیش را بخراشد . کسی که شاهد عینی و معصوم همۀ وقایع عاشورا بود کسی که شاهد شهادت پدر و عمو ها و برادرانش و دیگر شهدای کربلا بود ! کسی که گلوی خونبار برادر شیرخوارش علی اصغر را دید و پس از آن دیگر هر گز نخندید ! کسی که شاهد اسارت عمه اش زینب د دیکر بازماندگان کربلا بود !او گرچه اول مظلوم عالم نبود و آخرینش هم نبود اما مظلوم بود کسی که درذکر وقایع عاشورا از او کمتر، نامی به میان می آید .آری او علی بن الحسین سید الساجدین زین العابدین بود : زینت عبادت کنندگان ، سجاد : بسیار سجده کننده! او که بود مگر در کربلا حضور نداشت ؟پس چرا پدرش ، امام زمانش را یاری نکرد ؟ پس چرا شمشیر از نیام بیرون نیاورد؟چرا راضی به میدان رفتن برادرانش شد اما خود از خیمه بیرون نیامد؟ چرا خون به ناحق ریخته شدۀ گلوی برادر شیرخوارش او را به نبرد وادار نکرد ؟ او در کربلا بود در عاشورای 61 .او جنگ آوری شجاع و بی باک بود . اما فقط برای چند روزی تقدیر الهی بر بیماری او رقم خورد . او سالم ترین افراد زمان خودش بود اما تقدیر الهی برای حفظ وجود نازنینش که ذخیرۀ امامت بود که قرار است امام بعدی باشد بر این قرار گرفت. برای حفظ جان او از شر یزیدیان کافر و ددمنش که از هیچ فرد ذکور نمی گذشتند و تمام مردان کربلا را کشتند ، باید خداوند حکیم و قادر تدبیری بیاندیشد.
اینبار برای تسلیت گوئی به پیشگاه پرعظمت و با معنویت سید الساجدین، امام زین العابدین آمده ایم.همو که انگار هنوز خیمۀ معنویت و مظلومیتش در کربلا برپاست و تا اعماق تاریخ مظلوم ماند از خاک گرم کربلا تا خاک گرم بقیع! آقا جان دوست دارم سر بر خاک بقیع بگذارم و سال های غربتت را زار بگریم و جان بدهم! دوست دارم آخرین دقایق عمرم را به یاد مظلومیتت سپری کنم! هم او که خاک گلگون کربلا هنوز از قطرات اشک او معطر است . آری در کربلا هنوز هم خیمۀ او بر پا بود ! علی ابن الحسین در تب می سوخت .رنگ از رخسارش پریده ، لبها خشکیده بی رمق تشنه بی پرستار دریغ از نمی آب که مرحم لب های خشکیده اش باشد.در کنارش کودکی محمد نام نگران و مضطرب .گاه بیرون را می نگرد و شهادت هاشمیان را و بیشتر پدر را و هر دو نگران کننده .با دستان کوچکش عرق های پیشانی پدر را پاک می کند. خیمه ها می سورد و شمع شب تارم شده! در شب بیما ریم آتش پرستارم شده ! خدای من در اینجا هم رد پای سقیفه را می بینم! خدایا این سایۀ شوم کی محو خواهد شد؟ اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد(ص) اللهم العن اباسفیان و معاویه و یزیدبن معاویه علیهم منک اللعنه ابدالابدین ، اللهم العن هم جمیعا ............ راستی آقا جان! امامت شما چه غمگینانه شروع شد ! با داغ و فراق ، با تب و بیماری ، با خون و اشک ، با اسارت و مظلومیت ! آسمان کربلا در ظهر عاشورا شاهد دوخورشید شد : خورشیدی رو به غروب و خورشیدی در طلوع ! خورشیدی در خون غلطان و خورشیدی در بستر بیماری خورشیدی زیر سم ستوران و خورشیدی غمگین از تب سوزان خورشیدی قرآن خوان و خورشیدی دعا خوان خورشیدی شاهد و شهیر و خورشیدی شاهد اما اسیر خورشیدی بر سر نیزه و خورشیدی بر اشتر برهنه خوشیدی در تنور و خورشیدی در خیمه های سوزان آقا جان شما در کربلا از این مردمان سست عنصر چه دیدی که دست از همه چیز کشیدی و قالب دعا را برگزیدی و و اسلحه ات شد مناجات و دعا؟ راستی آن « مناجات خمس عشر » را در شهود کدام سجده تان در یافت نمودید؟ 54 دعای پر محتوای صحیفۀ سجادیه را در کدام منزل عشق حق دریافت نمودید؟ دعای مکارم اخلاق را از کدام خلق کریمی به ارث بردید؟ رسالۀ حقوقتان را کدام جلوۀ معشوق به شما تعلیم داد؟ خداوندا به برکت خون حسین (ع) و خاندانش ، به سوز دعاهای علی بن الحسین (ع) و مناجاتش ، به دست بریدۀ ابوالفضل و معرفتش ، به خون گلوی علی اصغر و معصومیتش ، به ........ به خون دل زینب و صداقتش به اشک های رقیه وشهادت مظلومانه اش ، این قلیل توجهات را ُقبول بفرما . و فرج منتقم خون حسین ، ولی الله الاعظم ، حضرت صاحب الزمان (عج) را هرچه سریع تر برسان. آمین
موضوعات مرتبط: بحث امامت [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 0:37 ] [ ققنوس 19 ]
با تشکر از همۀ کسانی که با نظرات عالمانه شان مرا راهنمائی نمودند به عنوان حسن مطلع این باب ابتدا به فرازهائی از نامه امام علی (ع) به مالک اشتر اشاره می شود و در پست های بعدی موارد دیگر بیان می شود.
نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر به عنوان تنها مرجع عدالت گستر در سازمان ملل ثبت شد... ...بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم به جنگ خوانی و در کبریا و عزمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خود بینی را بی مقدار و آن کس را که از رعیت خویش دوست می داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری، و آن که بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن کسی را که خدا دشمن گیرد دلیلی از وی نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد و توبه کند، و هیچ چیز چون ستم کردن، نعمت دادن خدا را دگرگون نمی کند، و کیفر او را نزدیک می آورد، که خدا شنوای دعای ستم دیدگان است و در کمین ستمکاران. و باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارید که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر ، که ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی اثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی بر همه افراد رعیت بیشتر است، و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند. و چون به آنان ندهند دیر تر از همه عذر پذیرند و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند، و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان. و از رایت آن را از خود دورتر داری و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید که همه مردم را عیب هاست و والی از هر کس سزاوار تر به پوشیدن عیبهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیداست بپوشانی، و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده بماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را که از مردم داری بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای . خود را از آنچه برایت آشکار نیستن نا آگاه گیر و شتابان گفته سخن چین را مپذیر، که سخن چین نزد نرد خیانت سازد هرچند خود را همانند خیر خواهان سازد. و بخیل را در رای زنی خود در میاور که تو را از نیکو کاری باز گرداند، و از درویشی می ترساند. ونه ترسو را تا در کارها سستت نماید، و نه آزمند را تا حرص ستم را برآید، که بخل و ترس و آز سرشت هایی جدا جدا است که فراهم آورنده آن بد گمانی خداست بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بد کاران بوده و آن که در گناهان آنان شرکت نموده . پس مبادا چنین کسان محرم تو باشند که آنان یاوران گناه کارانند. و ستمکاران را کمککار و تو جانشنی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناه کاران و کردارد بد آنان را بر عهده ندارد. و آنان که ستمکاری را در ستم یار نبوده و گناه کاری را در گناهش مددکار بار اینان بر تو سبکتر است و یاری ایشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی ایشان با جزء تو کمترپس اینان را خاص خلوت خود گیر و در مجلس هایت بپذیر و آن کس را بر دیگرا بپذیر که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را ناپسند دارد. کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که نکرده ای خاطرات راشاد ننماید ، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد. و مبادا نکوکار و بد کردار در دیده ات برابر آیند که آن رغبت نکو کار را در نیکی کم کند و بد کردارد را به بدی وادارد و در باره هر یک ااز آنان، آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت و بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نیارد چون نیکی که در حق آنان کند و بار شان را سبک دارد و ناخوش نشمردن از ایشان آنچه را که حقی در آن ندارد بر آنان . پس رفتار تو باید، که خوش گمانی رعیت برایت فراهم آید، که این رنج دراز را از تو می زداید.و به خوش گمانی تو آن کس سزاوارتر که از تو نیکی رسیده و بدگمانی ات بدان بیشتر باید که از تو بدی دیده. و آیین پسندیده ایی را بر هم مریز که بزرگان این امت بدان رفتار نموده اند، و مردم بدان وسیلت به هم پیوسته اند، و رعیت با یکدیگر سازش کرده اند، و آیینی را منه که چیزی از سنتها نیک گذشته را زیان رساند تا پاداشی از آن نهنده سنت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند تا با دانشمند فراوان گفتگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میانه در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که پیش از تو بر آن بوده اند برقرار.... نهج البلاغه - نامۀ 53
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 0:0 ] [ ققنوس 19 ]
اینجانب ققنوس معلم ، ضمن تشکر از لطف تمامی عزیزان نام برده و نام نبرده ، از آنان می خواهم که: 1 - دیگر اصرار نکنند زیرا وقت ثبت نام هم گذشته و بیشتر از این ما را شرمندۀ وجدان کاریمان نکنند تا با حواس جمع تری اوراق بها دار امتحانی را تصحیح نمائیم و هرچه زودتر خیل عظیمی از دانش آموزان این مرز و بوم را از نگرانی در آوریم .شاید تشویقی
هم گرفتیم هرچند امتیاز هم امسال به دردمان نخورد و مگر نشنیده ای که شاعری در
همان شهریور امسال سرود:
تا توانی دلی بدست آور/ امتیاز که هنر نمی باشد رو پی کسب پارتی باش! / راه دیگر مگر نمی باشد؟ 2 - مگر فوق لیسانس در این مملکت کم است ! یکی دیگر را پیدا کنید زیرا من حاضر نیستم نمرۀ نا حق به فردی بدهم چه رسد به بیت المال مردم! عجب گرفتاری شدیم ها! گفتیم یک فوق لیسانس می گیریم به دردمان بخورد ،شدبلای جانمان!( این را جدی می گویم ! همیشه مخصوصا! موقعی که می خواهم نمرات دانشجویان دانشگاه آزاد را رد کنم!) حالا خوب است دکترا ندارم که بعضی ها اینقدر اصرار می کنند! از جمله اولی ( هوای محترم نفس) که مدام به من طعنه می زند که فلانی با فوق لیسانس فلسفه رئیس جمهور شد و تو هنوز معلمی!تو ققنوس این مملکتی نا سلامتی لا اقل مدیر یک مدرسۀ سه کلاسه هم می شدی خوب بود! 4 - آیا شما عزیزان مصرّ معتقدید هرکس مدرک داشت باید نماینده بشود؟آیا فقط در« بهارستان »می شود خدمت کرد ؟مگر «معلمستان »چه عیبی دارد که اینقدر مرا تحت فشار قرار می دهید .خوب حقوقش کم است به جای آن نقش انبیا است و اجر معنوی آن زیاد است البته اگر اخلاص آن حفظ شود .بیمۀ طلائی هم دارد که اگر قول بدهی مریض نشوی خیلی خوب است! . کلاس هم که بیشتر دارد .مثل خودم که 20 ساعت تدریس برایم 10 کلاس ایجاد کرده است .و 10 دسته برگۀ بی زبان با انواع خط های میخی و ماقبل تاریخ !حالا ماشین شیشه دودی نداشتی ، نداشتی مگر « خودرو پراید » چه عیبی دارد ! دنیا دوروز است می گذرد حالا صد سال اولش سخت است ! صد سال دومش راحت است . فرصت خدمتش هم به نسبت دیگر مشاغل بیشتر هست البته هرچند سه ماه تابستان« درِِ باغ خدمت » بسته است اما در عوض آن نه ماه دیگر باید شبانه روزی کار کنی و جرأت مریض شدن هم نداری! مگر اینکه قبل از مریض شدن یک نفر را به جای خودت بگذاری - مگر مریضی خبر می کند؟ - ولی کی دیده ای در مجلس کسی به جای دیگری بیاید و همۀ صندلی ها پر باشد؟ از همه مهمتر اگر زیاد با اخلاص درس بدهی و زیاد فعالیت کمک درسی وکمک کنکوری داشته باشی ، زودتر بازنشستت می کند تا با عمر جاودان در بهشت برزخی دوران بازنشستگی ات را بگذرانی! یا بلافاصله بعد از باز نشستگی به آنجا می روید. 4- آیا شما ( اولی ) ویژگی های یک نمایندۀ خوب را می دانید که اینقدر به من اصرار می کنید؟ یا بنده خداها دیگران را ! از خود نمی پرسی این ققنوس که از شش سالگی سرش توی کتاب و دفتر بوده و فقط راه مدرسه و دانشگاه را می داند چه کارش به سیاست؟ آیا او اصلاً می داند سیاست با کدام « س » می باشد؟ آیا بصیرت لازم را دارد؟ یا اهل سکوت است زیرا شاعر گفته است : تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. آیا شجاعت دارد؟ آیا آیا آیا ... هرچند ققنوس گاه در خشت خام چیزهائی و پایان کار بعضی ها را می بیند که بعضی سیاست مداران با فراست در آینه هم نمی بینند! ولی این که مهم نیست! پس تجربه را برای چی گذاشته اند تا انسان پخته شود! به نظر بینندگان محترم وبلاگ ویژگی یک نماینده خوب چیست؟ منتظر نظرات شما هستم! بزودی با ویژگی های نمایند از نظر حضرت امام خمینی (ره) بروزم
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 1:36 ] [ ققنوس 19 ]
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 0:29 ] [ ققنوس 19 ]
|
||||||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||||||
“لزومی ندارد همه از طریق بهارستان بخواهند خدمت کنند. فقط مجلس نیست که سنگر است.”
قطعۀ 26
من هم موافقم! برای همین هم به تقاضای نامزد شدن جواب رد دادم! باورکنید افرادی از من خواستنده اند!
از جمله : هوای نفس ،عقل معاش ، حس مقام دوستی ، احساس تکلیف که بیت المال در خطر است ، حس مشهور شدن ، حس قوم و خویش دوستی ، حس آزاد شدن از سلطۀ بعضی ها ، حس رفتن به پایتخت ،عقل معاش در لباس عقل معاد ، فطرت اول در لباس فطرت ثانی ، حس علاقه به صندلی های مجلس که خیلی هم راحت است نسبت به صندلی معلم در مدارس که دورش دسته نیست !و نمی شود چرتی زد ( تقصیر من نیست تلوزیون نشان می دهد و ما را بدهوا می کند!) و حس … زیاد می شود همۀ آن عزیزان را نام ببرم. آهان این یکی را باید نام ببرم خواهر بزرگم که از من و دادا شم مهندس غلامحسین - استاد دانشگاه دریائی نفت کش - در خواست فرمودند!و بقیۀ مردم هم حتماً در دلشان بوده و به روی خود نیاورده اند! برای چی؟ نمی دانم!